دور میدون صنعت وایساده بودیم(فکر کنم خواب میبینم) منتظر ماشین تا بریم سمت شهرک
پرده دوم
سمت پنجره جای همیشگی من بود. از کنار برج میلاد که رد می شدیم خندید گفت چراغهای برج رو واسه صرفه جویی خاموش کردن. تو دلم گفتم برج میلاده و چراغونیش
پرده سوم
سرازیری رو که میرفتیم بالا دوست نداشتم برسیم دوست داشتم یعنی کاش طول زندگیم از اینجا تا ته کوچه بود / اینقدر بریم تا بمیریم /
پرده چهارم
فکر کنم خواب میدیدم شروع کردم به گفتن حرفای نامربوط تا نگم دوست ندارم برسیم
دوست دارم کنار هم راه بریم
هربار با هم رسیدیم دلم لرزید
انگشتت که رفت سمت زنگ دیگه دیر شده بود
بیا بریم بیا باز راه بریم منو از اینجا ببر ته این کوچه بن بسته اینجا دل من میگیره
در نزن زنگ نزن کلید ننداز بیا برگردیم(حرفای زبونمو به حرفای دلم ترجمه کن)
از دمپایی های امیر می ترسم مثه کف دستام خیسن
مثه چشمام خیس اند پیاز نیست اشکه
می ترسم تو رو خدا بگو چراغ های برج میلادو روشن کنن من از شهر تاریک می ترسم
بهش نگو اما خیلی دلم تنگ شده واسش
خواب میدیدم...